ارس

متن مرتبط با «یاد باد آنکه نهانش نظری با ما بود» در سایت ارس نوشته شده است

آنچه باید درباره بهار بدانید

  • نیلوبلاگ

    بهار موضوع «بهار» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تکرار اسمدر غیبتحضور می‌شود!...

    ادامه مطلب
  • ماجرای دق

  • نیلوبلاگ

    دق در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «دق» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. من از شرط بستن روی اسب برنده بیزارم؛ چه‌طور می‌شود اسبی را پیدا کرد که حق با اوست؟ما همیشه دق می‌کنیم. حتّا در لحظه‌ی رخ‌دادن آن‌چه که سال‌ها منتظرش بودیم، باز هم دق می‌کنیم. همیشه یک‌مشت مادرقحبه جلو ما کاشته‌اند که عددشان از ...

    ادامه مطلب
  • در زبان زیستم

  • نیلوبلاگ

    چرا آدم حرف میزند، وقتی که میتواند سکوت کند.و چرا آدم سکوت میکند، وقتی که حرفها، مشت میکوبند بر جدارهای حنجره.تو مرا میشناسی؟! زبان از من میگریخت. من مردی بودم که زبان را میساخت و گم میکرد.حا...

    ادامه مطلب
  • چرا یوسف اباذری عصبانیست؟!

  • نیلوبلاگ

    اسم #یوسف_اباذری را اوّلبار وقتی شنیدم که با صدای بلند و عصبانی میگفت: «این مردم احمقند! این مردم احمقند»اباذری یا به قول سید جواد طباطبایی، «جامعهشناس شفاهی»، ظاهرن هنوز به اندازهی سال ۹۳ عصبانی...

    ادامه مطلب
  • مکان در زبان

  • نیلوبلاگ

    کتاب، تا باز نشود و خوانده نشود، کتاب نیست. در چیزی بودن، یعنی از دَرِ چیزی گذشتن. اسمِ کتاب، یعنی درِ کتاب! اسمِ هر چیزی یعنی درِ آن چیز! و چیزی که در نداشته باشد، چهطور درون داشته باشد؟! یعنی درونش فریبی بیش نیست.مرگ، تنها چیزیست که در دارد، ولی درونش را هنوز نمیدانیم که چیست! اگر برای مرگ جوابی پیدا کنیم، آنوقت میتوانیم بگوییم که هرچیزی که در دارد، لاجرم درونی هم دارد!درون کتاب، همهی معناهاست. مرگ بیمعناست؟! زندهگی چی؟!...

    ادامه مطلب
  • ماه

  • نیلوبلاگ

    حالا این تاریکی، حالا این شب. نگاه تو را کدام راه؟ خبر نداشتم. به خنده یا به بغض.حالا این شب، این تاریکی. مدام از خودم میپرسم. چه میپرسم؟!کاسهی چشم را برای دیدن. صدام بزن. مردی را که همیشه در مسیر بود و هرگز نرسید....

    ادامه مطلب
  • جهان در جدل بود، بل بود

  • نیلوبلاگ

    دیدی که همه طعنه زدند، دیدی که چشمشان از خوشی برق زد و جرات اظهار پیدا کردند. من؟! هیچوقت خوشحال نشدم. به این شب قسم، که حتا از زمین خوردنِ دشمن هم شاد نشدم. که با خاک، از خاک گفتم و با سنگ از سنگ. ...

    ادامه مطلب
  • فاصله و باز هم فاصله

  • نیلوبلاگ

    من این روزها همهچیز را در فاصله میبینم؛ از فاصله میبینم. و هربار که به فاصله فکر میکنم، بیشتر وحشت میکنم.پراگمای زبان، یعنی عجز و همینست که زبان را از همهچیز متمایز میکند. ذات زبان، بر فاصله ...

    ادامه مطلب
  • دوبار امّا دوباره نه

  • نیلوبلاگ

    ما را با چیزی که قبل ازین امتحان کردی، امتحان نکن؛ که تو میدانی طاقت کمست و ضعف، زیاد. و تو میدانی که آدمی مثل شب، خالیست.اگر نبینی، دیده نمیشویم؛ اگر نخواهی، خواسته نمیشویم.و هنوز امیدواریم!...

    ادامه مطلب
  • از من نپرس اسماعیل، که من از او نپرسیدم.

  • نیلوبلاگ

    هنوز گفتن با توهنوز گو با توبه تیغ گفتمولی گلو با تو...

    ادامه مطلب
  • در فاصله بودن

  • نیلوبلاگ

    آصف!گذشته، غیرست و آینده، غیرست. زمان، غیریتست. و ما از هر کجا که به خودمان نگاه کنیم، به دیگری نگاه کردهییم. یعنی همیشه در فاصلهییم، مادامی که در زمانیم، در فاصلهییم.حبّ این مردم به خودشان، از س...

    ادامه مطلب
  • ایستادن در زمان!

  • نیلوبلاگ

    در تمامِ این سالها، کسی به اندازهی ما، برای جا زدن، دلیل نداشت. و وسوسهی جا زدن، وسوسهی رها کردن و خارج شدن، بارها دست مرا به سمت دستگیرهها برد. امروز هم قصّه همانست. بیرون از آب بودن و خیس نشد...

    ادامه مطلب
  • سایه و بر باید...

  • نیلوبلاگ

    وصفالحال ابتهاج همان بیتِ خودش است:«نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاستاگرنه بر درخت تر کسی تبر نمیزند»معالاسف هرچه به عقبهی آقای ابتهاج در ادبیات معاصر نگاه میکنم، نقطهی مثبتی نمیبینم. قس...

    ادامه مطلب
  • در بیزمانی!

  • نیلوبلاگ

    ما هنوز به خودمان پشت نکردهییم؛ هنوز به میراث متعفّن تاریخمان، بیآنکه شعورِ جدا کردنِ خوب و بدش را داشته باشیم، مثل جانور طفیلی بیمقداری چسبیدهییم. منتظریم تا آدم مادرمردهیی را گوشهی رینگ گیر ب...

    ادامه مطلب
  • نیما نیما نیما

  • نیلوبلاگ

    نیما عزیزترین آدمِ صدسالِ اخیر در هنرِ ایران است برای من؛ نیما را کم شناختند، کم فهمیدند، ولی نیما زیاد بود....

    ادامه مطلب
  • ما را کجاست/را کجاست؟

  • نیلوبلاگ

    بر برگ گل به خون شقایق نوشتهاند کآنکس که پخته شد میِ چون ارغوان گرفت! حافظ میدانسته که برگ گل و خون شقایق را چهطور کنار هم بیاورد! یعنی دینامیسم تصویر را به اوج رسانده. و بعدش اگرچه یک جملهی اخلاقی ساده گفته شده است، امّا زیبایی، اخلاق را به حکمت تبدیل میکند. وگرنه که اخلاق، پستترین مقولهی ممکن است!...

    ادامه مطلب
  • تفاوتیست در این با آن

  • نیلوبلاگ

    هنوز نه فقط مخاطب، که عمدهی بنویسهای ما هم درک درستی ندارند از تفاوت اندیشه و موضعگیری ژورنال. بین آرت و ژورنالیسم، رابطهیی هست امّا نه رابطهیی محتوایی و موضوعی؛ یعنی هنر، حتا در فرهیختهترین شکل...

    ادامه مطلب
  • معنای واژه بودم و بودم

  • نیلوبلاگ

    کسی با صدا و هیاهو، دلزده و دلسرد نمیشود. میبینی حالا! چیزی نیست. چیزی نیست. چراغ را خاموش کن....

    ادامه مطلب
  • یادت هست، یادت نیست!

  • نیلوبلاگ

    آدمی وقتی که ضعیف است به عشق پناه میبرد، به خاطرات عاشقانه پناه میبرد. وقتی حس قدرت میکند، رومیگرداند. من این را بارها سنجیدهام، بارها محک زدهام...

    ادامه مطلب
  • ۱. بوی کباب در مترو

  • نیلوبلاگ

    برمیگردی، نگاهم میکنی؛ با همان چشمهای حریصِ مغولی؛ چند طرّه از موها فر خورده و افتاده روی پیشانی؛ سیاهِ سیاه. میگویی: «چه میخواهی از جانِ این چشمها، چرا رهایشان نمیکنی؟!» می‌گویم: «چرا رهایم نمی‌کنند؟!&r...

    ادامه مطلب