آدمی وقتی که ضعیف است، خودش را مرور میکند، آنچه را در مرور مییابد، خودش میکند، اکنون میکند و گذشته را به ضرب، کش و قوس میدهد. این امیدواری نوع بشر است، به آینده، از گذشته! چرا پس هنوز کنج این دیواریم، کنج این بهشت پر نعمتِ نفرینشده!
این کوچه را یادت نیست! میدانم که یادت هست و میگویم که نیست. انکار عارف، نمود ضعف است برای ثبوت غنا! تجلی اعتراض است برای جلای رضا! و تو این کوچه را یادت نیست!
شیبهای تند، نفسهای تند، بوهای تند، تندهای تند. گمت کردم. این کوچه را فراموش کن. من هنوز کنج دیوارم.
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی