سورملینای من!
-
تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 23:09
زیبای من! حالا فقط خون آرامم میکند! خو گرفتهام به دریدن و تکّهتکّه کردن؛ بعید هم نیست یکی از همین روزها نعش تکّهتکّهام را برایت بیاورند و بگذارند روی دستهای ظریفت. پس چهطور تو اینهمه لطافت را از برآمدگیهای تنت بر تن من میریزی؟! چهطور میتوانی لحظه را بشناسی و زمان را خم کنی؟!زیبایِ هفتاد رنگِ من! کاش...
گریز
-
تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 19:14
سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!inst...
مرا مثل یک شعله خاموش کن/اگر بوده چیزی، فراموش کن...
-
تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 19:14
سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!inst...
زمان تا کجا هست؟!
-
تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 19:14
چه زمانهی بیشکوهی زیبا! خیال من بلند بود؛ خیلی بلند! تو خوب میدانستی که میخواستم زمان را هم مفتون خود کنم؛ اما حالا خودم را در نقطهی تاریکی از تاریخ، بدون شکوه خداگونه میبینم! و چه ملالی بیشتر از این برای یک مرد؟!اما من هنوز قبول نمیکنم که زندگی بیشتر از من است، همهی اینها را میبینم و فکر گذشتنم! ام...
بالاخره رسید...
-
تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 15:19
زمستان سفید؛ زمستان پیراسته و پاک؛ چه زود مرهم گذاشتی همهی زخمهای این چند سال را... چه زود تمام شد آنهمه تیرگی اگرچه هزار سال گذشت!حالا چیزی برای رسیدن نمانده؛ انتظاری برای کشیدن نیست! بگذار همینطور روزها آرام و پشت سر هم سپری شوند...زنده باد این روزها... زنده باد تو... زنده باد زلزله و آلودگی هوای ...
چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟!
-
تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 15:19
میبینی؟! اینهمه نبود اگر من نبودم... این راهها رفته نمیشد و چه حرفها گفته نمیشد اگر من نبودم! من تکیهگاه زندگی بودم اگرچه بناست همین زندگی روزی از روی شانههای من، مرگ را علم کند!من تکیهگاه این زندگی بودم و خیال باطل که یک لحظه کنار کشیدهام! این آدمها، غریبه و آشنا و این راهها، رفته و نرفته و این باز...
حواسم فقط به تو بود...
-
تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 15:19
گفتی: بعضی وقتها به خودم میآیم و میبینم ساعتهاست اسمت توی ذهنم مدام تکرار شده است؛ و از دلتنگی گفتی و از روزهایی که من نبودهام!و من حواسم فقط به تو بود؛ و من هر روز هزار بار نام تو را که به اشتباه تا نوک زبانم آمده بود، مثل بغضی ابدی فرومیخوردم؛ و حالا، تو و نامت هر دو با هم مقابل من بودید...و بعد ک...
اینها را هم بنویس!
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 0:56
[unable to retrieve full-text content]تخت میخوابی! زلزله هم برای خودش! زنده ماندن، ارزش توی پارک خوابیدن نداره!
زندگی کامل است!
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 0:56
[unable to retrieve full-text content]حتی حسرت دوباره دیدن تو را هم ندارم! همین امشب هم اگر زلزله بیاید و بمیرم، زندگی برایم کامل بوده است!
زندگی...
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 7:27
[unable to retrieve full-text content]زندگی بهتر از این نمیشه!
نترس!
-
تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 3:04
سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!inst...
پاییز یهو میاد
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 10:14
پاییز ۹۶ بهترین پاییز خواهد بود. این را از همین حالا میشود فهمید. +xa0نوشته شده در xa0شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعتxa014:10  توسطxa0سید عماد موسویxa0 |xa0
حواست به خیلی چیزها نیست!
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 16:16
حواست به خیلی چیزها نیست! حواست نیست که زندگی فرصتی یکباره و از دست رفتنی؛ حواست نیست که همین روزهای تلخ و تاریکی که گذشت، میتوانستند بهترین روزهای عمرمان باشند. حواست نیست که من چهقدر تنها و بیپشت و پناه شدهام اما هنوز نفسم را به دشواری بالا و پایین میکنم تا دوباره سرپا بشوم! تا دوباره بتوانم افسار...
دنیا همیشه بر یک قرار نیست
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 4:56
زیبای من! قلب کوچکت را به نوازشهای مهربان و وحشی عشق بسپار... این جاده به انتهای خوشی میرسد... +xa0نوشته شده در xa0جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ساعتxa019:4  توسطxa0سید عماد موسویxa0 |xa0
۲۷ مرداد ۱۳۹۶
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 19:52
امشب، شب ما بود. مثل خیلی شبهای دیگر... اما امشب فرق داشت؛ امشب تو کامل بودی... مثل ماه کامل بودی؛ امشب، شب ما بود زیبا... دلم پیشت ماند... اما صبح یعنی جدایی... و اما از صبح چه باک... دوباره خواهمت دید... دوباره... +xa0نوشته شده در xa0جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa06:12xa0 توسطxa0سید عماد موسویx...
صبح شد باز!
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:14
دیدی برت گرداندم؟! دیدی هنوز دلت برای من میتپد... دیگر به چیزی شک نکن! از چیزی نترس! حالا من پشت و پناه توام... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa08:20xa0 توسطxa0سید عماد موسویxa0 |xa0
از من گریز...
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 7:05
خیال نکنی جرات مردن ندارم! دارم... مدت هاست که دارم... برای من دیگر چیز تازه ای وجود نخواهد داشت... اما چه باید کرد با بار مسئولیت؟ خسته ام زیبا! باور کن خسته ام و دلم میخواهد بخوابم... عمیق و طولانی و بی برگشت... +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa020:50xa0 توسطxa0سید عماد موسویxa0...
خسته شدی لابد!
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 7:05
تو هم از همین قرص ها می خوردی! فرقش این است که تو با نسخه می خوردی ولی من انقدر بدون نسخه خوردم که خودم نسخه پیچ شدم! حالا که خوب فکر می کنم می بینم همه ی کارهام همین جور بوده! همیشه خودم نسخه پیچیدم و هیچوقت هم به درد نخورده! ولی راضی ام! چون خودم کردم... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱...
زنده بمانیم که چه؟
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 7:05
سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!inst...
شبهای دیوانگی...
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 4:34
سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!inst...