چه زمانهی بیشکوهی زیبا! خیال من بلند بود؛ خیلی بلند! تو خوب میدانستی که میخواستم زمان را هم مفتون خود کنم؛ اما حالا خودم را در نقطهی تاریکی از تاریخ، بدون شکوه خداگونه میبینم! و چه ملالی بیشتر از این برای یک مرد؟!
اما من هنوز قبول نمیکنم که زندگی بیشتر از من است، همهی اینها را میبینم و فکر گذشتنم! اما حق بده که شک داشته باشم و هر لحظه خود را در آستانهی نیستی ببینم!
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی
تاريخ: سه
شنبه
15 اسفند
1396 ساعت: 19:14