ارس

متن مرتبط با «بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی» در سایت ارس نوشته شده است

گزارشی از تاریخ

  • نیلوبلاگ

    تاریخ در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «تاریخ» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. و صبری، که خود را پشت آن پنهان کنیم....

    ادامه مطلب
  • گزارشی از هوشنگ چالنگی

  • نیلوبلاگ

    هوشنگ چالنگی در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «هوشنگ چالنگی» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در مرگ غریب؛ در زندگی غریب....

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات شناختن

  • نیلوبلاگ

    شناختن در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «شناختن» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. شعر برای من تنها راه زندگی‌ست. عزیزم! من این فصل‌ها را که سردند، بیش‌تر دوست دارم. وقتی نگاه می‌کنم و تا دوردست، همه‌چیز پنهان است....

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات چرا گم شدیم؟

  • نیلوبلاگ

    چرا گم شدیم؟ در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «چرا گم شدیم؟» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مثل دری که رو به درّه باز می‌شود! من چرا همیشه از ارتفاع می‌افتم، بی‌که در بلندی باشم؟ تا کجا باید؟ آدمِ خالی؛ آدمِ خالی‌تر! چه‌طور وحشت نمی‌کند از دیدن خود؟...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره بهار بدانید

  • نیلوبلاگ

    بهار موضوع «بهار» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تکرار اسمدر غیبتحضور می‌شود!...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از رفیقِ شهید

  • نیلوبلاگ

    رفیقِ شهید در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «رفیقِ شهید» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. رفیق، شهید است؛ همه‌ی زندگی ما، جست‌وجویی‌ست برای شهادت؛ که شاهدی داشته باشیم برای زمانی که از دست می‌رود. باید کسی باشد که شاهد روزهای ما باشد؛ لحظه‌هایی که مثل آبِ بر کفِ دست، می‌چکند و گم می‌شوند. رفیق، یقین است. که شک...

    ادامه مطلب
  • بهار

  • نیلوبلاگ

    تکرار اسم در غیبت حضور میشود!...

    ادامه مطلب
  • شب از شب

  • نیلوبلاگ

    تو را شکسته خواستند؛ آنقدر که چیزی برای دوست داشتن در خود پیدا نکنی. عیسایِ مصلوب! چرا رهات کرد؟ چرا گذاشت که کار به اینجا برسد؟ او که میتوانست همهکار بکند. به صبح که میرسی، گم میشوی. صلیب از آسمان آمده تا تو را با خون و زخم ببرد. چرا زخمی؟ یهودایِ تو امشب چهطور میخوابد؟ میخواستی که بیاید و بر صلیب تو گریه کند. میخواستی که جور تو را بدون شکایت و بدون حد بکشد. تو از درختی، میوهای را میخواستی که نبود. تو چرا همیشه چیزی میخواستی که غریب بود؟ چیزی که نمیشناختی؟ عیسایِ مصلوب! از خواستنت بود که خیانتی ساختند برای حباب؟ به چه دلخوش بود یهودای تو؟ به چه دلخوش بود درختی که تو از آن میوه میخواستی، جز خواستنِ تو؟ اگر نخواهی، چهطور نخواستنت را تحمل کند؟ به ابر بگو که نبارد. اینجای آسمان نباید که حرفی با...

    ادامه مطلب
  • مرگ پشت نقاب زندگی

  • نیلوبلاگ

    من از مرگ بیزارم. و حالا توی این شهر، انچه که بیشتر از هرچیزی سرک میکشد، مرگ است. پشت این پنجرهها، نور نیست، مرگ است. و من از خودم میپرسم: «ممکن است که اینجا، جای آخر باشد؟!» و جواب میدهم: «باور نکن!»و مگر کسی هست که باور کند؟ و اصلن چرا باید اصرار داشت بر تفاوت و فاصله. و اصلن مگر باید به این چیزها فکر کرد؟...

    ادامه مطلب
  • در زبان زیستم

  • نیلوبلاگ

    چرا آدم حرف میزند، وقتی که میتواند سکوت کند.و چرا آدم سکوت میکند، وقتی که حرفها، مشت میکوبند بر جدارهای حنجره.تو مرا میشناسی؟! زبان از من میگریخت. من مردی بودم که زبان را میساخت و گم میکرد.حا...

    ادامه مطلب
  • آنچه تو گفتی/آنچه من گفتم

  • نیلوبلاگ

    هر چه را که تو گرفتی، بهترش را رساندی؛ پس باز هم بگیر هر چه را که میخواهی....

    ادامه مطلب
  • مکان در زبان

  • نیلوبلاگ

    کتاب، تا باز نشود و خوانده نشود، کتاب نیست. در چیزی بودن، یعنی از دَرِ چیزی گذشتن. اسمِ کتاب، یعنی درِ کتاب! اسمِ هر چیزی یعنی درِ آن چیز! و چیزی که در نداشته باشد، چهطور درون داشته باشد؟! یعنی درونش فریبی بیش نیست.مرگ، تنها چیزیست که در دارد، ولی درونش را هنوز نمیدانیم که چیست! اگر برای مرگ جوابی پیدا کنیم، آنوقت میتوانیم بگوییم که هرچیزی که در دارد، لاجرم درونی هم دارد!درون کتاب، همهی معناهاست. مرگ بیمعناست؟! زندهگی چی؟!...

    ادامه مطلب
  • فاصله و باز هم فاصله

  • نیلوبلاگ

    من این روزها همهچیز را در فاصله میبینم؛ از فاصله میبینم. و هربار که به فاصله فکر میکنم، بیشتر وحشت میکنم.پراگمای زبان، یعنی عجز و همینست که زبان را از همهچیز متمایز میکند. ذات زبان، بر فاصله ...

    ادامه مطلب
  • صبحی که از خلاصه میآید

  • نیلوبلاگ

    بگذار یکبار برای همیشه این قصّه را تمام کنیم.خیال میکنی که من توی باغ نبودم؟ نه! بودم، ولی چشمم به باغ نبود.خیال میکنی که من توی این زمین بازی نکردم؟ کردم، بیشتر از همه. حالا اگر سر به انکار میزنم، تو منکر نشو. که من از انکار تو، بیشتر میشکنم تا انکار خودم.چیزی که گفتم نبود؛ چیزی که بود، نگفتم! و حالا من پادشاهِ زمینهای بایرم....

    ادامه مطلب
  • اینجا که منم!

  • نیلوبلاگ

    اینجا که منم، دور نیست.از فاصله آمدم. به چه میفروشی مرا؟به راهی میروم که کسی قبل ازین نرفته. راه مرا میبرد یا من راه را؟!...

    ادامه مطلب
  • بسطِ جهان در همهچیز

  • نیلوبلاگ

    سحر!دخترم، حالا که بناست بروی و دکتری بخوانی، آن هم در یک رشتهی دور از هنر، باید بدانی که این موضوع هیچ منافاتی با شعر ندارد. مغزهایِ محدود، در یک نقطه دنبالِ زندهگی میگردند، امّا مغزهای بسیط، در...

    ادامه مطلب
  • از من نپرس اسماعیل، که من از او نپرسیدم.

  • نیلوبلاگ

    هنوز گفتن با توهنوز گو با توبه تیغ گفتمولی گلو با تو...

    ادامه مطلب
  • ازین ناقل برنج!

  • نیلوبلاگ

    خودت را در «صفت» خلاصه نکن، که همهی صفتها در توست. خدایی که فقط قهر باشد، یا خدایی که فقط لطف باشد، حق نیست. و باطل هم اگر در حق نباشد، پس باز هم حق نیست.کسی که خود را یا دیگری را به «صفت» خلاصه کند، نه خود را شناخته و نه دیگری را. صبر تو، خشم تو، صفتست. انسان را به صفت شناختن، یعنی در فاصله بودن. یعنی صفتی را به گوهری گرفتن و حذف باقی صفات. به دنبال حقیقت بودن؟! یعنی جهل! حقیقتی نیست و تو وقتی که این را بپذیری، آنوقت به حقیقت رسیدهیی!...

    ادامه مطلب
  • ایستادن در زمان!

  • نیلوبلاگ

    در تمامِ این سالها، کسی به اندازهی ما، برای جا زدن، دلیل نداشت. و وسوسهی جا زدن، وسوسهی رها کردن و خارج شدن، بارها دست مرا به سمت دستگیرهها برد. امروز هم قصّه همانست. بیرون از آب بودن و خیس نشد...

    ادامه مطلب
  • آزموده را آزمودن خطاست؟!

  • نیلوبلاگ

    به اندازهی من، چه کسی ماند و با این دَرِ بسته از گشایش گفت؟! شما چه کردید؟ جز اینکه مرا به آنچه که نیستم متصف کردید! چرا؟! چون خواستید که من نباشم! بودتان از که بود؟!هیچ دعایی بیادعا نیست. نفرینی هم نیست. شما چه کردید؟! انکار؟ چرا؟! چون نبوت میخواستید. چون ادعا میخواستید.من، از ضعف شما ملول شدم. شما از ضعفِ دیگری، خشنود! چرا؟ چون در انکار ما بودید تا بودیم. و وقتی نبودیم، حرف ما را از قول خودتان گفتید.من؟ هنوز نفرینی ندارم. هنوز به دوستی شما امیدوارم!...

    ادامه مطلب