خرید بک لینک

سحر!

دخترم، حالا که بناست بروی و دکتری بخوانی، آن هم در یک رشتهی دور از هنر، باید بدانی که این موضوع هیچ منافاتی با شعر ندارد. مغزهایِ محدود، در یک نقطه دنبالِ زندهگی میگردند، امّا مغزهای بسیط، در همهجا. شعر هم عینِ زندهگیست. اگر در یکِ چیزِ خاص فقط به دنبالش باشی، شعر تو تقلیدی از آن چیز خواهد شد، امّا اوجِ هنر تو در آنست که بتوانی شعر را در هر چیزی و در هر جایی جستوجو کنی و بیابی. به چشمِ من، جهان، یک متنِ همیشه بازست. و فرقی نمیکند که از کدام گوشه، به این متن وارد شوی، چراکه در هر جایِ آن بزرگی و شکوهی هست که به کارت بیاید؛ تو باید بتوانی این شکوه را در تکتکِ لحظاتِ زندهگی، لمس کنی. باید بتوانی زیباییِ منحصر به فردِ هرچیز را درک کنی؛ فهم، از نظرِ من، یعنی همین. و امروز نه روشنفکرها زندهگی را فهم کردهند و نه تکنوکراتها؛ اینها هرکدام بخشی از بارِ زندهگی را رها کردهند و جهان را به اندازهی مرزهایِ خودشان تقلیل دادهند. مدام نفی میکنند، بیکه بتوانند آن خطّ بطلانِ بزرگ را که بر همهچیز میکشند، بر خودشان بکشند.

امّا، انسانی که مطلوب منست، انسانی که من خیال میکنم آینده را به ارث میبرد، به بهانهی عمیق شدن در بخشِ کوچکی از زندهگی، بخش بزرگترِ آن را رها نمیکند. و در مواجهه با هر چیز، حق را میبیند؛ حتّا در مواجهه با شیطان.

تا زود

خاک/۳۰ فروردین ۱۳۹۸/تهران

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: جمعه 3 خرداد 1398 ساعت: 6:44

صفحه بندی