ارس

متن مرتبط با «به جهنم که دوستم نداری» در سایت ارس نوشته شده است

آنچه باید درباره بهار بدانید

  • نیلوبلاگ

    بهار موضوع «بهار» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تکرار اسمدر غیبتحضور می‌شود!...

    ادامه مطلب
  • بهار

  • نیلوبلاگ

    تکرار اسم در غیبت حضور میشود!...

    ادامه مطلب
  • صبحی که از خلاصه میآید

  • نیلوبلاگ

    بگذار یکبار برای همیشه این قصّه را تمام کنیم.خیال میکنی که من توی باغ نبودم؟ نه! بودم، ولی چشمم به باغ نبود.خیال میکنی که من توی این زمین بازی نکردم؟ کردم، بیشتر از همه. حالا اگر سر به انکار میزنم، تو منکر نشو. که من از انکار تو، بیشتر میشکنم تا انکار خودم.چیزی که گفتم نبود؛ چیزی که بود، نگفتم! و حالا من پادشاهِ زمینهای بایرم....

    ادامه مطلب
  • اینجا که منم!

  • نیلوبلاگ

    اینجا که منم، دور نیست.از فاصله آمدم. به چه میفروشی مرا؟به راهی میروم که کسی قبل ازین نرفته. راه مرا میبرد یا من راه را؟!...

    ادامه مطلب
  • از من نپرس اسماعیل، که من از او نپرسیدم.

  • نیلوبلاگ

    هنوز گفتن با توهنوز گو با توبه تیغ گفتمولی گلو با تو...

    ادامه مطلب
  • که حالا همهچیز در هیچچیز است!

  • نیلوبلاگ

    از انسان عبور کردن، جا گذاشتن فاصلههاست؛ فراتر رفتن از شعر، فرود آمدن است. من خسته نیستم، من مشتاقم....

    ادامه مطلب
  • نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم...

  • نیلوبلاگ

    در این دو دریا که من شکافتم، یکی آبی بود و یکی بنفش! یکی سرد بود و وحشی، یکی آرام بود و خونآلود. و من از هر دو دریا، خیسیِ یکاندازه برداشتم. و زمان دوّمی را به اوّلین تبدیل کرد و دو را یک کرد! و من از هر دو دریا، یکبار گذشتم.تب داغ پستان زمین بر شقیقهام دم میکوبد. خداهایی در سرم نزاع میکنند که منم! میخواهم نباشم امّا دریچهها بازند. صدا میگوید: هنو...

    ادامه مطلب
  • چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟!

  • نیلوبلاگ

    میبینی؟! اینهمه نبود اگر من نبودم... این راهها رفته نمیشد و چه حرفها گفته نمیشد اگر من نبودم! من تکیهگاه زندگی بودم اگرچه بناست همین زندگی روزی از روی شانههای من، مرگ را علم کند!من تکیهگاه این زندگی بودم و خیال باطل که یک لحظه کنار کشیدهام! این آدمها، غریبه و آشنا و این راهها، رفته و نرفته و این بازیها، برده و باخته، نبودند اینگونه که هستند اگر من نبودم!نه به انکار حاجت است و نه به رد! که زندگی جایی در من حقیقت پیدا کرده برای من و دنیا هرچه انکار کند، باز در خلوتش به این حقیقت ایمان دارد!من، کوه و کویر و دریا بودم! اندوه ابدی زمان بودم که در قامت انسانی به صلیب کشیده شد؛ و همچنانکه تکیهگاه آسمان و زمین بودم، در همهجا و هیچجا بودم!به من نگاه کن! و از هزار ناکجا بگذر...+ نوشته شده در &nbs...

    ادامه مطلب
  • حواسم فقط به تو بود...

  • نیلوبلاگ

    گفتی: بعضی وقتها به خودم میآیم و میبینم ساعتهاست اسمت توی ذهنم مدام تکرار شده است؛ و از دلتنگی گفتی و از روزهایی که من نبودهام!و من حواسم فقط به تو بود؛ و من هر روز هزار بار نام تو را که به اشتباه تا نوک زبانم آمده بود، مثل بغضی ابدی فرومیخوردم؛ و حالا، تو و نامت هر دو با هم مقابل من بودید...و بعد که دستهایم را گرفتی ناخنهایِ از ته گرفته شدهام را دیدی، یکهو بغض کردی و اشکت ریخت! و من اگرچه هیچ نگفتم، خوب فهمیدم که چرا اشک ریختی از دیدن ناخنهایِ از ته گرفته شدهام! که تو کامل مرا میدانستی همیشه و من کامل تو را میشناختم؛ که من روزی -روزها پیش- به تو گفته بودم که دستها، دریچهی ورود به هر انساناند و نشانههای توانای شناخت هر روح... و از همان روز دست برای ما نشانهای بود مقدس؛ در هر دیدار اول به دست...

    ادامه مطلب
  • حواست به خیلی چیزها نیست!

  • نیلوبلاگ

    حواست به خیلی چیزها نیست! حواست نیست که زندگی فرصتی یکباره و از دست رفتنی؛ حواست نیست که همین روزهای تلخ و تاریکی که گذشت، میتوانستند بهترین روزهای عمرمان باشند. حواست نیست که من چهقدر تنها و بیپشت و پناه شدهام اما هنوز نفسم را به دشواری بالا و پایین میکنم تا دوباره سرپا بشوم! تا دوباره بتوانم افسار زندگی را به دست بگیرم! انگار خوابمست بودهام و حالا دستی تکانم داده و دارد به صورتم آب...

    ادامه مطلب
  • زنده بمانیم که چه؟

  • نیلوبلاگ

    سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!instagram:_emad_mousavitelegram.me/seyedemadmousavi...

    ادامه مطلب
  • شبهای دیوانگی...

  • نیلوبلاگ

    سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!instagram:_emad_mousavitelegram.me/seyedemadmousavi...

    ادامه مطلب
  • باور گمشدهات را با پارچههای سبز به درخت ببند...

  • نیلوبلاگ

    باور کن زیبا! ایستادن در جایی که من ایستادهام، کار هر مردی نیست... باور کن که گاهی عشق هم به درد آدم نمیخورد... آن روز که گریستی و گفتی حس کردهای باید به یک دردی بخورد، تو را تمام روح خودم دیدم... اما زیبا! عشق من به تو زندگی داد! من تو را از دستان سیاه مرگ، با چنگ و دندان بیرون کشیدم و حالا تو آ...

    ادامه مطلب
  • نباید ادامهی همان بود که نیست!

  • نیلوبلاگ

    اما زیبا! حالا انگار هر لحظه در یک کهکشانم... روی پای خودم نیستم؛ سر جای خودم نیستم؛ فرسنگها از خودم دورم... فرسنگها... از خودت بپرس! از خودت بپرس که بعدها چه قرار است بشود! و اگر درماندی از جواب، بگذار من جوابت را بدهم... گنجشک بیقرارم... تکرار نمیشود؛ این عشق تکرار نمیشود هرگز... و من حالا دی...

    ادامه مطلب
  • صبحهایی که نخوابیدهایم هم صبح است؟

  • نیلوبلاگ

    ببین زیبا! دوباره صبح شده و من نخوابیدهام! انگار منتظر توام که بیایی و دست بکشی روی خستگیهام و قربان صدقهی زخمهام بروی! که بیایی و دلت را رها کنی روی شانههای مردی که بار غربت را به دوش میکشد... و من پر شوم از زندگی... و بجنگم دوباره برای ماندنت... زیبای دلتنگم! بخند که صبح توست... +نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت6:20 توسطسید عماد موسوی | ...

    ادامه مطلب
  • بها...

  • نیلوبلاگ

    سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!instagram:_emad_mousavitelegram.me/seyedemadmousavi...

    ادامه مطلب
  • حتی نمیتوانی به دیوار مشت بزنی...

  • نیلوبلاگ

    میخواهی تا فردا روحم مچاله شود و تنم فرسوده؟ خب همین امروز هم میشود گفت گور پدر همهچیز! فردا ممکن است خیلی دیر باشد، خیلی دیر! دردسرت ندهم! باید خلاصش کنیم! بدون اینکه دستمان بلرزد... +نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت15:9 توسطسید عماد موسوی | ...

    ادامه مطلب
  • لای ملافهها به تو چسبیدن...

  • نیلوبلاگ

    مرگ باید چیز تند و آرامی باشد... مثل بوی سرماخوردگی که حتی از پشت گوشی تلفن هم میشود حسش کرد. اول باید مرد، بعد ادامه داد و هی ادامه داد و هی ادامه داد...! باید ته این ماجرا را دربیاوریم... +نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت22:46 توسطسید عماد موسوی | ...

    ادامه مطلب
  • به مرگ فکر نکن...

  • نیلوبلاگ

    به مرگ فکر نکن، مرگ هم امیدی نیست که از تراس اتاقت به خاطرش بپری... +نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت11:44 توسطسید عماد موسوی | ...

    ادامه مطلب
  • لجن به سقف رسیده...

  • نیلوبلاگ

    سید عماد موسویشاعر، روزنامهنگاراُرس همان سرو کوهی است اگر بشناسیاش! درختی که همیشه در کوهستانها تنهاست و تنها درختی که خودکشی میکند! که ارادهی نیستی دارد، همانقدر که در هستی اراده دارد!درختی که تنها میروید، تنها زندگی میکند و تنها با مرگی خودخواسته پایان میپذیرد...اگر بشناسیاش و اگر بشناسیام...!instagram:_emad_mousavitelegram.me/seyedemadmousavi...

    ادامه مطلب