خرید بک لینک
اما زیبا! حالا انگار هر لحظه در یک کهکشانم... روی پای خودم نیستم؛ سر جای خودم نیستم؛ فرسنگها از خودم دورم...

فرسنگها...

از خودت بپرس! از خودت بپرس که بعدها چه قرار است بشود! و اگر درماندی از جواب، بگذار من جوابت را بدهم...

گنجشک بیقرارم... تکرار نمیشود؛ این عشق تکرار نمیشود هرگز...

و من حالا دیگر نه از شنیدن ترانههام با موسیقی خوشحال میشوم و نه از دیدن شعر و نامم در گوشه و کنار و نه از دیدن نشریهام در پیشخوان دکهها...

حالا فقط اسم تو میتواند این مرد سخت را بلرزاند و تغییر بدهد حالش را... وگرنه سنگ سنگم!

این بهار که بگذرد، همه چیز را روشن میکنم اما... تو نگران نباش زیبا...

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 6:13 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:21

صفحه بندی