ارس

متن مرتبط با «بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود» در سایت ارس نوشته شده است

جهان جنگ است

  • نیلوبلاگ

    جهان، جنگ است؛ جنگ را باید آموخت؛ ولی حق‌به‌جانب نباید بود؛ چه موقع زدن و چه موقع خوردن، باید در عمق وجدانمان آگاه باشیم که تمام حق با ما نیست؛ بخشی از حق همیشه با دیگری است؛ جهان، جنگ است. ما برای زدن می‌رویم. ما کمی حق داریم. آن‌ها که به جنگشان می‌رویم هم کمی حق دارند. بدون درنگ باید زد؛ بدون ترس باید خورد. جهان، خواب است. خواب، ترس ندارد....

    ادامه مطلب
  • گزارشی از تاریخ

  • نیلوبلاگ

    تاریخ در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «تاریخ» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. و صبری، که خود را پشت آن پنهان کنیم....

    ادامه مطلب
  • گزارشی از هوشنگ چالنگی

  • نیلوبلاگ

    هوشنگ چالنگی در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «هوشنگ چالنگی» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در مرگ غریب؛ در زندگی غریب....

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره بهار بدانید

  • نیلوبلاگ

    بهار موضوع «بهار» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تکرار اسمدر غیبتحضور می‌شود!...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از رفیقِ شهید

  • نیلوبلاگ

    رفیقِ شهید در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «رفیقِ شهید» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. رفیق، شهید است؛ همه‌ی زندگی ما، جست‌وجویی‌ست برای شهادت؛ که شاهدی داشته باشیم برای زمانی که از دست می‌رود. باید کسی باشد که شاهد روزهای ما باشد؛ لحظه‌هایی که مثل آبِ بر کفِ دست، می‌چکند و گم می‌شوند. رفیق، یقین است. که شک...

    ادامه مطلب
  • جهان، جنگ است؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    جهان، جنگ است اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «جهان، جنگ است» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جهان، جنگ است؛ جنگ را باید آموخت؛ ولی حق‌به‌جانب نباید بود؛ چه موقع زدن و چه موقع خوردن، باید در عمق وجدانمان آگاه باشیم که تمام حق با ما نیست؛ بخشی از حق همیشه با دیگری است؛ جهان، جنگ است. ما برای زدن می‌ر...

    ادامه مطلب
  • جهان، جنگ است

  • نیلوبلاگ

    جهان، جنگ استجهان، جنگ است؛ جنگ را باید آموخت؛ ولی حق‌به‌جانب نباید بود؛ چه موقع زدن و چه موقع خوردن، باید در عمق وجدانمان آگاه باشیم که تمام حق با ما نیست؛ بخشی از حق همیشه با دیگری است؛ جهان، جنگ است. ما برای زدن می‌رویم. ما کمی حق داریم. آن‌ها که به جنگشان می‌رویم هم کمی حق دارند. بدون درنگ باید زد؛ بدون ترس باید خورد. جهان، خواب است. خواب، ترس ندارد....

    ادامه مطلب
  • شب از شب

  • نیلوبلاگ

    تو را شکسته خواستند؛ آنقدر که چیزی برای دوست داشتن در خود پیدا نکنی. عیسایِ مصلوب! چرا رهات کرد؟ چرا گذاشت که کار به اینجا برسد؟ او که میتوانست همهکار بکند. به صبح که میرسی، گم میشوی. صلیب از آسمان آمده تا تو را با خون و زخم ببرد. چرا زخمی؟ یهودایِ تو امشب چهطور میخوابد؟ میخواستی که بیاید و بر صلیب تو گریه کند. میخواستی که جور تو را بدون شکایت و بدون حد بکشد. تو از درختی، میوهای را میخواستی که نبود. تو چرا همیشه چیزی میخواستی که غریب بود؟ چیزی که نمیشناختی؟ عیسایِ مصلوب! از خواستنت بود که خیانتی ساختند برای حباب؟ به چه دلخوش بود یهودای تو؟ به چه دلخوش بود درختی که تو از آن میوه میخواستی، جز خواستنِ تو؟ اگر نخواهی، چهطور نخواستنت را تحمل کند؟ به ابر بگو که نبارد. اینجای آسمان نباید که حرفی با...

    ادامه مطلب
  • آنچه تو گفتی/آنچه من گفتم

  • نیلوبلاگ

    هر چه را که تو گرفتی، بهترش را رساندی؛ پس باز هم بگیر هر چه را که میخواهی....

    ادامه مطلب
  • فاصله و باز هم فاصله

  • نیلوبلاگ

    من این روزها همهچیز را در فاصله میبینم؛ از فاصله میبینم. و هربار که به فاصله فکر میکنم، بیشتر وحشت میکنم.پراگمای زبان، یعنی عجز و همینست که زبان را از همهچیز متمایز میکند. ذات زبان، بر فاصله ...

    ادامه مطلب
  • صبحی که از خلاصه میآید

  • نیلوبلاگ

    بگذار یکبار برای همیشه این قصّه را تمام کنیم.خیال میکنی که من توی باغ نبودم؟ نه! بودم، ولی چشمم به باغ نبود.خیال میکنی که من توی این زمین بازی نکردم؟ کردم، بیشتر از همه. حالا اگر سر به انکار میزنم، تو منکر نشو. که من از انکار تو، بیشتر میشکنم تا انکار خودم.چیزی که گفتم نبود؛ چیزی که بود، نگفتم! و حالا من پادشاهِ زمینهای بایرم....

    ادامه مطلب
  • از من نپرس اسماعیل، که من از او نپرسیدم.

  • نیلوبلاگ

    هنوز گفتن با توهنوز گو با توبه تیغ گفتمولی گلو با تو...

    ادامه مطلب
  • ازین ناقل برنج!

  • نیلوبلاگ

    خودت را در «صفت» خلاصه نکن، که همهی صفتها در توست. خدایی که فقط قهر باشد، یا خدایی که فقط لطف باشد، حق نیست. و باطل هم اگر در حق نباشد، پس باز هم حق نیست.کسی که خود را یا دیگری را به «صفت» خلاصه کند، نه خود را شناخته و نه دیگری را. صبر تو، خشم تو، صفتست. انسان را به صفت شناختن، یعنی در فاصله بودن. یعنی صفتی را به گوهری گرفتن و حذف باقی صفات. به دنبال حقیقت بودن؟! یعنی جهل! حقیقتی نیست و تو وقتی که این را بپذیری، آنوقت به حقیقت رسیدهیی!...

    ادامه مطلب
  • آزموده را آزمودن خطاست؟!

  • نیلوبلاگ

    به اندازهی من، چه کسی ماند و با این دَرِ بسته از گشایش گفت؟! شما چه کردید؟ جز اینکه مرا به آنچه که نیستم متصف کردید! چرا؟! چون خواستید که من نباشم! بودتان از که بود؟!هیچ دعایی بیادعا نیست. نفرینی هم نیست. شما چه کردید؟! انکار؟ چرا؟! چون نبوت میخواستید. چون ادعا میخواستید.من، از ضعف شما ملول شدم. شما از ضعفِ دیگری، خشنود! چرا؟ چون در انکار ما بودید تا بودیم. و وقتی نبودیم، حرف ما را از قول خودتان گفتید.من؟ هنوز نفرینی ندارم. هنوز به دوستی شما امیدوارم!...

    ادامه مطلب
  • ما را کجاست/را کجاست؟

  • نیلوبلاگ

    بر برگ گل به خون شقایق نوشتهاند کآنکس که پخته شد میِ چون ارغوان گرفت! حافظ میدانسته که برگ گل و خون شقایق را چهطور کنار هم بیاورد! یعنی دینامیسم تصویر را به اوج رسانده. و بعدش اگرچه یک جملهی اخلاقی ساده گفته شده است، امّا زیبایی، اخلاق را به حکمت تبدیل میکند. وگرنه که اخلاق، پستترین مقولهی ممکن است!...

    ادامه مطلب
  • که حالا همهچیز در هیچچیز است!

  • نیلوبلاگ

    از انسان عبور کردن، جا گذاشتن فاصلههاست؛ فراتر رفتن از شعر، فرود آمدن است. من خسته نیستم، من مشتاقم....

    ادامه مطلب
  • میخواستم کجا رسید؟!

  • نیلوبلاگ

    کجا میرسی؟ نارسیده میگذری؛ گذشتن است که میرساندم. خیال میکنی چیزی هست؟ میگویمت نیست! باور نمیکنی! رهات میکنم تا بروی! قفا میزنم تا سریعتر برو...

    ادامه مطلب
  • زندگی کامل است!

  • نیلوبلاگ

    حتی حسرت دوباره دیدن تو را هم ندارم! همین امشب هم اگر زلزله بیاید و بمیرم، زندگی برایم کامل بوده است!...

    ادامه مطلب
  • حواست به خیلی چیزها نیست!

  • نیلوبلاگ

    حواست به خیلی چیزها نیست! حواست نیست که زندگی فرصتی یکباره و از دست رفتنی؛ حواست نیست که همین روزهای تلخ و تاریکی که گذشت، میتوانستند بهترین روزهای عمرمان باشند. حواست نیست که من چهقدر تنها و بیپشت و پناه شدهام اما هنوز نفسم را به دشواری بالا و پایین میکنم تا دوباره سرپا بشوم! تا دوباره بتوانم افسار زندگی را به دست بگیرم! انگار خوابمست بودهام و حالا دستی تکانم داده و دارد به صورتم آب...

    ادامه مطلب
  • صبح شد باز!

  • نیلوبلاگ

    دیدی برت گرداندم؟! دیدی هنوز دلت برای من میتپد... دیگر به چیزی شک نکن! از چیزی نترس! حالا من پشت و پناه توام... +نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت8:20 توسطسید عماد موسوی | ...

    ادامه مطلب