بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی!
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 5:10
xa0 گر تو بیداد کنی، شرط مروت نبود... xa0
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود...
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 5:10
xa0 حتما باید جانم به لبم برسد تا برگردی و سلام کنی! نمیدانی این روزها چهقدر محتاجم به صدات، محتاجم به اینکه باشی حتی اگر کمرنگ... سنگدل نباش! من خداحافظی کردم که فقط طعم رفتن را بچشیم، نه اینکه واقعا برویم! آدم که نباید راجع به اینجور چیزها حرف بزند! تو خودت میدانی و میخواهی مرا به زانو در بیاوری! ...
قبول کن که سهم تو همین بوده...
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 5:10
xa0 قبول که سهم تو همین بوده... و مگر بیشتر از این چه میتواند باشد؟! قبول کن و بعد برو... بینشان شو... xa0
منفعتطلبی
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 8:06
xa0 دوستی منفعت است و عشق ضرر! متضرر شو!
بگذار آنچه از دست رفتنی است، از دست برود...
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 17:11
xa0 و آنچه ماندنی است، بماند! xa0
ما چند نفریم؟
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 16:35
xa0 ما به خوابهای هم راه پیدا کردهایم! سه نفر! چهار نفر! یا پنج نفر! جنگ ما حالا توی خوابهاست! و هرکس آنجا پیروز شود، این بیرون هم برده! من مطمئنم این خوابها بین ما مشترک است!xa0 همهمان از داستان بو بردهایمxa0 و دقیقا میدانیم قصه چیست! حالا مثل گرگهای گرسنه حلقه زدهایم دور هم... xa0 xa0
سکوت تو یا سکوت من؟!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 23:36
xa0 بگو کدام یک مرا زودتر از پا در میآورد؛ سکوت تو یا سکوت من؟! xa0 دلم چیزی بیشتر از تنگ است... xa0
صدا میا...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 16:22
xa0 xa0 صدای ایرج رحمانپور را نمیدانم چرا ولی دوست میدارم! لری خواندنش آدم را به وجد میآورد و اصلا نیاز نیست کلمهای لری بدانی! حنجرهی زاگرس راهش را به دل آدم پیدا میکند... مویه در نخلستان و کوهستان و برف و بیابان، جگرسوز است. xa0
به جهنم
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:19
xa0 یک عده هم هستند که اصلا شغل شریفشان گوه زیادی خوردن است! xa0
کار نمیکنه!
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:19
xa0 خیلی شیک نشستم یه بات ساختم که سایتمون رو وصل کنم به کانال تلگرام! الان کار نمیکنه پدرسگ! پیر شدم! باید این کارها رو بسپارم به جوونا!! xa0
نشد، نشد، نشد...
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:19
xa0 مهم نیست حالا کجا ایستادهام؛ حتی مهم نیست امشب چندمین شب این زندگی است! یا چند شب مانده تا آخرین شب! چیزی از این بیشتر در زندگی وجود ندارد! من خوب و بدش را دیدم و بیشتر از آنچه فکرش را بکنی زندگی کردم! من زندگی کردم و زندگی را دیدم و زشت و زیبایش را داشتم! حالا کی میتواند به من چیزی بیشتر از این...
من شهر تو را به هم میریزم!
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:19
xa0 بنشین و تماشا کن! xa0
اینجا دنبال خودت میگردی؟!
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:19
xa0 بگرد که پیدا میکنی که پیدا میکنی که پیدا میکنی xa0 اگر من بخواهم... xa0
نام ما چند تاست؟
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:19
xa0 نصرت چه میکنی سر این پرتگاه ژرف؟! xa0 xa0
خوش باشی!!!
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:18
xa0 وقتهایی که زندگی را جدی میگیریم، بیبروبرگشت احمقیم! xa0 وا بده! xa0
جلو عقب میکنه!
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 14:18
xa0 هر وقت از کارها جلو افتادی، خوشحال نشو! چون بهزودی قرار است کارها سه برابر قبل از تو جلو بیفتند! کلا از یک جایی به بعد، ما از زندگی عقب میافتیم و بعد هر چه که بدویم، باز زندگی با بیلاخ چند پیچ جلوتر از ماست! از همین جاست که کمکم فرآیند زوال آدمی شروع میشود!
همه چیز شوخی بود مگر حضور تو...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 1:43
xa0 من تمام این جهان را به باد سخره گرفتم، مگر حضور تو را که قدسیترین حضورها بود برام. و حالا که بناست تو هم نباشی، در دنیا چیزی برای جدی گرفتن باقی نمیماند! پس به من حق بده اگر مثل سابق نباشم و تنها خاکستر سرد و ناباروری از من باقی بماند. من روزهایم را میان صفحات روزنامهها و کتابهای شعر سوزاندم و ح...
از من فرار نکن...
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 17:25
xa0 فرار کردن نشانهی بیدفاع بودن است! کسی که دفاع و سلاحی داشته باشد، میایستد و میجنگد، یا میایستد و اصلا نیاز نیست کاری بکند! حالا نمیدانم باید خوشحال باشم از اینکه تو بیدفاع شدهای در برابر من، یا غمگین باشم از اینکه دائم فرار میکنی از دستم! من میشناسمت. خندههایت را میشناسم، گریههایت را میشناسم، بی...
خودت را نباز...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 15:42
xa0 نباید این حرف را بزنی... نباید این جور ناامبد باشی... من هستم. من هستم. هستم. و آتشم خاکستر میکند هرچه را سر راه باشد. xa0
من جرات کشیدن ماشه را دارم...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 15:42
xa0 کوتاهتر از آن است که به توضیح دادن بگذرانیاش! حرفی برای گفتن باقی نمیماند! و این لجاجت با خویشتن است که هنوز از شنیدن نامت، قلبم به سینه میکوبد! همهی این حرفها حتی چرند است! باور نکن هیچکدام را... من دورتر از آنم که دوستت نداشته باشم!!! و تو هنوز چیزی از این حرفها نمیدانی... xa0