خرید بک لینک
روبهروتو نگاه کن! با همون چشمای هرجاییِ هرزه به روبهروت خیره شو! یه لجنزار میبینی... لجنزاری که آدمای ترسو و فرومایهای مثِ تو دارن توش غلت میزنن و همیشه هم ازش ناراضی به نظر میرسن! امّا قورباغهی عزیزم؛ تو خودت این لجنزار رو درست کردی! این دنیایِ گُه نتیجهی انتخابای خودته! نتیجهی جُبن و بزدلیِ توئه! حق نداری بنالی... باید خفهخون بگیری و تسلیم حقارت خودت بشی و دست از توهم برداری؛ توهم اینکه تو آدم متفاوتی هستی و توی وجودت یه گوهر برتر داری!

من این توهم رو بهت دادم! امّا حالا بهت میگم که اشتباه کردم! یه نگاه به وجودِ سرتاپا بیارزشت بنداز! تو اینی!!! یه آدم حقیرِ بیمصرف! وسط یه لجنزار...

و حتی جرئت نداری پاتو از این لجنزار برای یه لحظه بیرون بذاری! چون هر قدر بنالی باز ته دلت به این لجن وابستهای...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:42 توسط سید عماد موسوی |

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 19:55

صفحه بندی