زیبای همیشگی! از بعضی چیزها نمیشود فرار کرد... باید پذیرفت که سرنوشت، بازی حقیری را شروع کرده و جز با نیستی، به سرانجامی نمیرسد...
اما زیبا! نگران روزهای تنهاییات هستم... مرا ببخش زیبا! ببخش که دیگر دستم برای گرفتن دستت، جان ندارد و چشمانم تا ابد بسته خواهد بود...
من زندگی را شناختم زیبا! حالا وقت آن است که بعدش را بشناسم...
فراموشم نکن.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 6:16 توسط سید عماد موسوی |
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی
تاريخ: چهارشنبه
24 خرداد
1396 ساعت: 9:16