گنجشک کوچکم! فقط ۲۰ روز از این خرداد نفرینی باقی مانده... و من پر از شوقم برای تابستان... برای روزهایی که به سفر درازمان خواهیم رفت...
از زندگی نترس! از قاعدهها و قانونها تبعیت نکن! حتی سعی نکن آدم خوبی باشی! من، تو را همانطور که هستی دیدم، شناختم و خواستم...
و تو مرا، همینطور دیوانه و آشفته پذیرفتی! عشق مگر جز این است؟ جز اینکه در پایان جستجویی نومیدانه، پیدا کنی و پیدا شوی...
شک نکن که این روزها به سر خواهد آمد... که من نمیگذارم سنگینی این بار، شانههای ظریفت را خسته کند...
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی