من چیزهای زیادی را به دست آوردهام، چیزهای زیادی را از دست دادهام و امروز میتوانم مدعی باشم که زیستهام!
زیستنی که مرگ را درخور باشد! به مرگ بگو همین فردا بیاید و ببیند! من بیشتر از هر مردی در زمان سفر کردهام و امروز نه زندگی، نه مرگ و نه هیچ بازی دیگری نمیتواند چیزی را از من بگیرد...
پ.ن1: دنیا کوچکتر از این حرفهاست...
پ.ن2: آغوشم را به تو میدهم و نفسم را به کبوتران وحشی و دستهایم را به هزاران زنی که نامشان را فراموش کردهام...
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی