کسی که خسته میشود، کافرست. و کسی که میرنجد از دنیا، جاهل.
ادامهدادن و بارها این راه را رفتن؛ چه سعادتی!
من غلامِ حوصلهم. غلام ساعتهایی که یک کلمه را آنقدر روی کاغذ مینویسم تا از معنا مییفتد؛ و تو آنروز که دفتر را باز کردی و دیدی که چند صفحه پشت سر هم، فقط یک کلمه نوشته شده، راز این تکرار را فهمیدی؟ من، تمرینِ حوصله میکنم، تمرینِ محال. و توی کارگاه، وقتی گفتم کلمه را تکرار کنید تا از معنا بییفتد، خاستم که تمرینِ محال کنید.
محال، با تکرار ممکنست. و کسی که خسته میشود، محال را نمیفهمد. تکرار را نمیفهمد. محال، یعنی ایمان؛ یعنی گذشتن از فاصله.
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی