طاها جان!
فاصله، وقتی که با حرف طی شود، میشود نامه. و نیما، وقتی که «حرفهای همسایه» را با وسواس و انضباطِ مخصوصش مینوشت، میخواست فاصلهیی را طی کند. فاصلهیی که بینِ «خطاب» و «مخاطب»ست. نامه برایِ نیما، یک گونهی ادبی و ابزاری برای سندسازی و نظم دادن به تاریخِ ادبیات بود. رویایی هم در نامههاش به اسلامپور، معروفی و... تقریبن کارِ نیما را ادامه دادهست.
حالا ما، اگرچه در زندهگیِ روزمرّهمان نیازی نیست که نامهیی برایِ هم بنویسیم، ولی من خیال میکنم که در زیستِ ادبی، هنوز نوشتنِ نامه، کارکرد دارد. چون در هر نسلی، فاصلهی بینِ خطاب و مخاطب، وجود دارد و انگار ما از یک چشماندازِ ازلی-ابدی، ایستادهییم و به این فاصله نگاه میکنیم.
تاریخِ ما، تاریخِ سکوتست. تاریخِ آبادیهایِ دور از هم، در بادیههایِ مدوّر. تاریخِ بیگفتوگویی. و نیما، فقط وزنِ شعرِ فارسی را نشکست؛ نیما، سکوتِ تاریخِ ما را شکست. نیما به ما یاد داد که سکوت، پر از سوتفاهم و فاصلهست. و من میبینم که امروز، جامعهی ما، ادبیاتِ ما و رابطههایِ ما، دوباره پر از سکوت و سوتفاهمست. پس مکتوبکردن و مستندکردنِ حرفها، ضروریست، برای اینکه هردمبیل نشویم، برای اینکه عصرِ ما، عصرِ فراموشیست و ما بیش از هر دورهیی به نوشتن احتیاج داریم.
من میخواهم برای تو و چند نفر دیگر بنویسم. یعنی خطابم به شماست امّا مخاطبم، هر کسیست که روزی، شاید سالها یا قرنها بعد، میخواهد ما را بشناسد و خودش را بشناسد. و اینطوریست که میخواهم فاصلهی بین خطاب و مخاطب را با این حرفها پُر کنم.
تا زود
خاک/ ۲۳ فروردین ۱۳۹۸/ تهران
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی