خرید بک لینک
تن به بازی ندادم، اگر دادم به بازی خودم دادم؛ بدم میآید از شکستهنفسی، از بلاهت و از به جایی رسیدن در قماشِ شما! تن به قماشتان ندادم که در قماش من، تن دادن، بیقماشی است!

قیاس نکنید مرا که قیاس ابلهانه است؛ و نه بزرگ و نه خدا و نه ابلیس!

زمین پهن کردم برای خودم، به بادیه رفتم از جلو! امّا کجا سر خم کنم به ترسالیِ زمینهای نفرینشدهتان؟!

حالا رخصت به آسمان و زمین دادنم را تماشا کنید. حاشا کنید. سرگرم میشوم از تماشا و حاشایتان! سرم را گرم کنید که من تنها بودم؛ آفریدم تا تنهاییام را به رخ بکشم! آفریدم تا بازی را آغاز باشد.

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: شنبه 14 مهر 1397 ساعت: 0:45

صفحه بندی