قیاس نکنید مرا که قیاس ابلهانه است؛ و نه بزرگ و نه خدا و نه ابلیس!
زمین پهن کردم برای خودم، به بادیه رفتم از جلو! امّا کجا سر خم کنم به ترسالیِ زمینهای نفرینشدهتان؟!
حالا رخصت به آسمان و زمین دادنم را تماشا کنید. حاشا کنید. سرگرم میشوم از تماشا و حاشایتان! سرم را گرم کنید که من تنها بودم؛ آفریدم تا تنهاییام را به رخ بکشم! آفریدم تا بازی را آغاز باشد.
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی