خرید بک لینک
سرم را خالی کن؛ با خالیام سر کن؛ سراسر من حالا از آنِ توست. دندان توست که به بوسیدنم میکشاند و دهان توست که تبعیدم میکند از وطنی به وطنی؛ پستانهایت، اجابتِ دعاست؛ رانهایت، سرزمینی است که من به یغما میبرم. از این حواس پنجگانه و بیحواسی کودکانه که میبینی باید بفهمی! که من مسافرِ بیراهههای بیپایانم. پیش و پس از این را نمیدانم. تنها اکنونم و اکنون تنهام! تنی در تنهاییام که جستوجویی دارد به سوی تو!

وطن میخواهم. میتوانی اگر، خاک باش، کیمیا باش.

برچسب: نویسنده: اشکان محمدی تاريخ: شنبه 14 مهر 1397 ساعت: 0:45

صفحه بندی